المحقق الأردبيلي

719

حديقة الشيعة ( فارسى )

محمد باقر عليه السّلام - از برادران ديگر افضل و اورع و افقه و اشجع بود ، امر به معروف و نهى از منكر مىفرمود و هميشه در فكر اين بود كه انتقام جدّش امام حسين عليه السّلام را از دشمن بكشد و طلب خون آن حضرت كند و از اين جهت بعضى را توهّم آن بود كه او دعوى امامت مىكند و اين ظنّ از آن جماعت غلط بود ؛ چه او برادر خود را مىشناخت و مقام و مرتبهء او را مىدانست . و در وقتى كه پدرش امام محمد باقر عليه السّلام را جانشين ساخت حاضر بود و يقين داشت كه مستحق خلافت حقيقى امام محمد باقر عليه السّلام است و بعد از او امام جعفر صادق عليه السّلام است و مقصودش از خروج ، انتقام كشيدن از اعداى اهل بيت بود و سبب خروجش به غير از طلب خون امام حسين عليه السّلام چيز ديگر هم شد و آن اين بود كه روزى خبر به هشام بن عبد الملك - لعنه اللّه - آوردند كه زيد به مجلس تو مىآيد . آن ملعون اهل مجلس خود را امر نمود كه در پهلوى هم بنشينند تا چون زيد بيايد جاى خود را در پهلوى هشام نبيند برگردد و چون زيد آمده فهميد كه هشام اين‌طور سفارشى كرده گفت : اى هشام ، از خداى بپرهيز ! هشام گفت : مادر تو كنيز بود ! زيد گفت : اسماعيل بن ابراهيم عليهما السّلام پيغمبر خدا بود و حال آنكه مادر او كنيز بود و يقين كه مرتبهء نبوت بزرگتر است از مرتبهء خلافت و كسى كه جدّش رسول خدا و پدرش على بن ابى طالب باشد كنيز بودن مادرش او را نقصانى ندارد . هشام از مجلس برخاست و حكم كرد كه زيد در شهر او نباشد و او دل آزرده از آنجا بيرون آمده با خود گفت كه هر كه از تيزى شمشير بترسد ذليلش بايد بودن . « 1 » و چون به كوفه رسيد جمعى كثير با او بيعت كردند و عدد بيعتيان او چنانچه در اكثر كتب معتبره مسطور است به چهل هزار رسيده بود . « 2 » زيد اعتماد به بيعت ايشان نمود و در روزى كه وقت كار و زمان پيكار و كارزار بود اهل كوفه به عادت

--> ( 1 ) . ارشاد شيخ مفيد ج 2 ، ص 172 . ( 2 ) . مجالس المؤمنين ج 2 ، ص 254 ؛ مقاتل الطالبين ص 137 .